حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

431

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

بعد از تسخير نخشب و ترمذ چنگيز خان از جيحون گذشت و خود به طرف بلخ و طالقان آمد و عدّه‌اى از لشكريان خويش را نيز بولايت طخارستان فرستاد . شهر بلخ كه از امّهات بلاد خراسان بود از در تسليم درآمد ولى چنگيز نظر بظهور جلال الدّين و استظهار مردم خراسان به او باطاعت مردم بلخ اعتماد نكرده ايشانرا به عادت مغول بخارج شهر فرمان كوچ داد و همه را يكسره كشت . در موقعيگه جبه ( يمه ) و سبتاى به عقب سلطان محمّد خوارزمشاه ميرفتند هنگام عبور از خراسان بشرحيكه گفتيم چندان متعرّض بلاد اين سرزمين نشدند و سيل‌وار از سر شهرهاى خراسان گذشتند ، مردم خراسان پس از رفتن لشكريان جبه و سبتاى چون تا مدّتى ديگر از مغول چندان سروصدائى شنيده نميشد بتجديد عمارت قلاع و حصارها پرداختند و آذوقه و علوفه جمع كردند . همين كه چنگيز از آب جيحون و معبر ترمذ گذشت پسر خود تولى را بخراسان مأمور نمود و او در دو سه ماه تمام بلاد خراسان را از حدود مرو الرود تا بيهق ( سبزوار ) و از نسا و ابيورد تا هرات يكىيكى تسخير و سراسر آن كشور آباد و پرجمعيّت را بروزگار ماوراء النّهر نشاند . تسخير مرو و نيشابور و هرات در 618 مرو شاهجان پاىتخت سلطان سنجر بود و در عهد حكومت او دار الملك خراسان و از معتبرترين بلاد ايران بشمار ميرفت . آبادى و اعتبار آن تا آنجا بود كه گويند ملّاكان و دهقانان آن از جهت توانگرى با امرا و ملوك اطراف دم همسرى ميزدند و مثل جرجانيّه اهل علم و فضل در آنجا مجتمع بودند و در مدارس و كتابخانه‌هاى عمومى و خصوصى آن ايّام را بافاضه و استفاضه ميگذراندند . بعد از فرار سلطان محمّد خوارزمشاه بجزيرهء آبسكون مجير الملك حاكم سابق مرو كه در خدمت سلطان ميزيست خود را از مازندران بمرو رساند و قريب 7000 از تركمانان و لشكريان را دور خود جمع آورد و بادّعاى جانشينى سلطان جماعتى از رنود و اوباش گرد او را گرفتند .